تبليغاتX
سبز-اشکور-اصولگرا-اصلاح طلب-ایران-اعراب

سبز-اشکور-اصولگرا-اصلاح طلب-ایران-اعراب

اندیشه هایی که متعلق به همه ی بشریت است.
سلام نوروزی
سلام به همه

سلام به اشکوریهای عزیز

سلام به اشکور

سلام به گیلان

سلام به ایران

سال نو را به همه ی کسانی که گذری به این وبلاگ پیدا میکنند و نمیکنند، تبریک عرض میکنم.

عید نوروز فرصتیست برای شادی

هرچند با دستانی تنگ

امیدوارم سال ۱۳۹۱ برای همه همراه باشد با موفقیتهای اقتصادی

تا فرصتی دیگر

.

+نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391ساعت19:18توسط saba |
زندگی حسینی
شهادت امام حسین (ع) را تسلیت میگوئیم به همه ی ارادتمندانش.به همین سادگی

آیا امروز ما مردم اشکور حسینی زندگی میکنیم؟

اگر نه

چرا؟

و اگر بلی

پس اعتراضمان به بخشدار و فرماندار و نماینده ی مجلس بی تفاوت ما کجاست؟

آنها مسئول بدبختی تمام مردم شهرستان از جمله مردم اشکور عزیز هستند.

مگر اولین پیام قیام امام حسین اعتراض به مسئول منفعت طلب و بی مسئولیت نبود؟

آیا نباید به جای بر سر و سینه کوفتن از شهادت امام حسین؛ بر سر خود بزنیم که چرا پیام امام حسین را درک نکرده ایم و اگر درک کردیم عملی نمیکنیم؟

+نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آذر 1390ساعت17:54توسط saba |
انتخابات مجلس شورای اسلامی 1390

به نام خدا

اسفندماه امسال (1390) انتخابات مجلس در راه است. انتخاباتی که در آن همیشه نمایندگان منتخب؛ حداقل مردم سرزمینی مانند اشکور را فریفته اند و رای و عقیده آنها را به حساب خود واریز نموده اند. برای این دوره هم حتماً بیشتر کسانی که قصد کاندیدا شدن دارند، در سر رویای فریفتن دوباره ی مردم اشکور و به یغما بردن رای و عقیده ی مردم را می پرورانند. بنابرین باید هوشیار باشیم.

براساس تجربه ی تاریخی به این نتیجه میتوان رسید که همیشه کاندیداها وعده و وعید داده اند و با این کار مردم به آنها نزدیک میشدند و هر کاندیدایی که دست فریفتنش قادرتر بود مردم به او نزدیکتر میشدند. انتهای کار هم پس از انتخابات همه چیز به سردی میگرایید و مردمِ ذوق زده نا امید به خانه های خود برمیگشتند.اما اگرمردم اشکور شرط و شروطی برای ابرازعقیده و دادن رای میگذاشتند آنوقت آن کاندیداها بودند که میبایست خود را به مردم نزدیک میکردند و ضمانت عملی میدادند که لااقل بخشی از این شروط و شرایط و خواسته های مردم را برآورده میکنند.

امروز هم همین است. در واقع برعکس  دوره هایی که مردم توسط کاندیداها و نمایندگان مدیریت میشدند، میتوان کاری کرد که نمایندگان و کاندیداها توسط مردم مدیریت شوند. تعیین دقیق خواسته ها و مطالبات مردم اشکور و اصرار روی آن میتواند همان کاری باشد که به مدیریت و کنترل کاندیداها توسط مردم اشکور بینجامد. برای این منظور باید همه ی ما از خانواده گرفته تا دوست و فامیل و هم روستایی و هم ولایتی های خودمان را روشن کنیم و به آنها اطلاعات و ایده های دقیق بدهیم تا ذهن آنها بارور شود و این موضوع به خواستی عمومی تبدیل شود.

تا کی باید صبر کرد ودست روی دست گذاشت و تبعیض معنی دار عده ای مسئول و مدیر شهرستانی و بخش را نظاره گر بود. تبعیضی میان شهر و روستا. تبعیض میان شهری و روستایی.

این سرازیر شدن سیل مهاجران به مناطق شهری از روستا ها خود گواه این واقعیت است. تبعیضی که باعث شده همه  امکانات و آبادانی ها به شهرها تعلق بگیرد و به تبع آن مردم روستا به شهر بیایند به خاطر امکانات برترش. مدیران و مسئولان و نمایندگانی که میان جسم نحیف و ظریف انسان شهری و جسم شکسته و زجر کشده انسان روستایی که حاصل ارتباط او با باغ و دام و کسب و کار خشن اوست، فرق قائل شدند و طرف انسان شهری را گرفتند. (در اینجا باید شبهه زدایی کنم که هدف ما افروختن جنگ میان شهری و روستایی نیست و اشکوری با فرهنگ تر از آن است که به نزاع با انسان شهری که سالها و بارها اشکوری را در دل خود جای داده است برود. بلکه نقل تبعیض مدیران و نمایندگان و سِمت داران شهرستان و بخش است.)

میخواهیم بگوییم که جای اشکوری در شهرستان و بخش کجاست؟ چه تعریفی از اشکور کرده اید؟ چه تعریفی از اشکوری کرده اید؟

منطقه خوب ؟

انسانهای خوب؟

پس چرا امکاناتی که به اشکورآورده اید این حرف را نمیزند؟ این معنا را نمیرساند؟

یا نه تعریفی که کرده اید این است:

انسانهای بد

منطقه بد

در آن صورت باد بگوییم که ما مردم بسیار مستعد و ثابت شده ای هستیم. داشتن استعداد و پشتکار از ویژگیهای ماست. بنابراین حق ما بسیار بیشتر از این چیزی است که به ما داده اید.

و منطقه ی ما هم منطقه ی خوبی است. چه میشد اگر کاری میکردید و امکاناتی فراهم میکردید که اشکوری بهار و تابستانی مفرح و شاد در آب و هوایی خوش داشته باشد و نیز بدون دقدقه و زَجر فکری در کنار محفل گرم خانوادگی زمستان بگذراند و آواره کوه و جنگل و مناطق دور اُفتاده برای کسب مزدی حقیر و خُرد نشود. به راستی چه میشد؟

مگر نه اینکه هدف از آفرینش پرستش آفریدگاراست. و بندگان خدا موظفند ابتدا برای خود و سپس برای دیگر بندگان خدا زمینه های رفاهی و معنوی را برای سیر و سلوک به سوی خدا فراهم کنند تا مبادا اشتغال و روزمرگی باعث دور افتادگی آنها از آفریدگار شود. دراین میان تکلیف مدیران روشن است.

پس چرا برای دادن امکانات و ثروتهای مردم به آنها استاندارد و معیارهای دیگر برگزیدید؟

مردم اشکور باید هوشیار باشند. فریب حرکتهای مقطعی این نمایندگان دروغگو و فریبکار را نخورند. غالب اینها ظاهری موجه دارند و باطنی زهرآگین. اگر جاده ای شن ریزی و غلطک کاری میشود باید دانست که این وظیفه نمایندگان و مدیران در سالها قبل بوده است. و امروز باید اقدامات گسترده تری میکردند. البته چون ما به حق خودمان آشنا نبودیم همیشه آنها از این نقطه سوء استفاده کردند.

شاید اگر امروز این مسئولانِ بی مسئولیت حرفهای ما را بشنوند، در قلب  مالامال از کفر خود بگویند کاش همین برق و تلفن و آب و جاده های خطرناک و کورهم به اشکور داده نمیشد تا امروز گستاخ نشوند.

به هر حال ما مردم اشکور اگر برنامه داشته باشیم و خواسته های ما مشخص و مدون باشد دیگر آنها نمیتوانند ازما سوءاستفاده کنند  تا ما هم پس از آن لب به شکوائیه باز کنیم. همه چیز در دستان خودمان و تحت مدیریت خودمان خواهد بود.

اشکور برای ما مقدس باشد کمااینکه هست و قداستش را حفظ کنیم. یعنی اینکه اگر در سازوکارهای سیاسی جامعه گرایش به گروهی داریم، در داخل اشکور و برای اشکور و آبادانی آن همه  این گرایش ها را زمین بگذاریم و خالصانه بکوشیم پنج  تا 10 سال دیگر اشکوری در مسیر پیشرفت برای زندگی ایجاد کنیم.

 

 

 

 

+نوشته شده در سه شنبه پانزدهم شهریور 1390ساعت13:54توسط saba |
 

آه...باران

اثری از استاد محمدرضا شجریان

از لینک زیر دانلود نمایید.

آه...باران


 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390ساعت17:49توسط saba |

راستي چرا اشكور را دوست داشته باشيم؟

 

+نوشته شده در چهارشنبه هشتم دی 1389ساعت19:21توسط saba |
نحوه ي تبليغات انتخاباتي

با توجه به تجربه ي تاريخي كه موجود است هرچه بررسي ميشود، ديده ميشود كه نظامهاي دموكراتيك از يك نقيصه بزرگ در جهت تأمين اهداف و منافع مردم برخوردارند و آن نحوه ي شناخت مردم از رئيس جمهور آينده ي خود است. در نظامهاي دموكراتيك جاري كه حكومت جمهوري اسلامي ايران نيز از اين نوع محسوب ميشود، در زمانهاي محدودي مانده به تاريخ انتخابات نامزدهاي انتخابات مطرح و معرفي ميشوند و به همان نسبت فرصت و رسانه و كانال براي شناخت اين افراد كم و ناقص است و همين شرايط باعث يك شور و هيجان و نشاط كاذب، غير ضرور، بلكه منفي و ضربه زننده به ملت در دراز مدت ميشود. شور و هيجاني كه به دليل جمع شدن پتانسيل مردم در يك زمان رخ ميدهد و همه چيز شتابزده و احساسي به جلو ميرود كه در اين بين ممكن است هر چيزي از صندوق انتخاباتي بيرن بيايد الا آن چيزي كه منافع دراز مدت مردم و كشور را ميتواند در پي داشته باشد.

براي رفع اين نقيصه لازم است كه در قانون براي تبليغ انتخاباتي زمان طولاني تري در نظر گرفته شود تا در اثر فرصت بيشتر آن شور و هيجان از سر مردم بگذرد و ملت بشيند و بينديشد و منطقي تصميم بگيرد و عمل كند و شناخت كاملتري از نامزد خود پيدا كند تا انتخابش كندو از آن طرف هم هرگونه فرصت فريفتن مردم از طرف نامزدها از بين برود.

مثلا ميشود زمان تبليغ و اعلام نامزدي براي انتخابات را از ماه بعد از انتخابات انجام شده ، در نظر گرفت و از نظر تبليغ اين زمان را ميشود به مراحل مختلف تقسم كرد. اعمال چنين قانوني منفعت هاي فراواني ميتواند داشته باشد كه اگر هر يك از ما به آن فكر كنيم به جنبه هايي از آن پي ميبريم.

+نوشته شده در دوشنبه یکم شهریور 1389ساعت13:57توسط saba |

اشكور مانند همه ي جاها با مشكلات زيادي براي داشتن يك زندگي راحت براي مردمش در آن، روبروست. چون اساسا هميشه وجود مشكلات گوناگون ذهنها را به مسائل روزمره و گذرا كه آنها نيازهاي انسانند، معطوف ميكند و چشم ها را از توجه به ريشه ها باز ميدارد؛ لذا در يافتن مشكل و اشاره به  ريشه هاي آن ميبينيم كه بيشتر به اشاره ي به مشكلات بسنده ميشود.

و از اين روست كه اگر هم اراده اي براي رفع مشكلات شكل ميگيرد ناكام مي ماند و به روزمرگي دچار ميشود.

بله اشكور مشكل دارد و زيستن در آن به بهاي يك عمر تلاش عمدتاً بيهوده يا كم حاصل تمام ميشود. مردمش لايقند و هر جا كه فرصت بروز يافته اند، لياقت خود را نشان داده اند و اين مهمترين دليل تاكيد ما براي پرداختن به مسئله ي اشكور است. همانطور كه قبلاٌ گفته شده مشكل اصلي در فضاي فكري موجود در اشكور ديده شده است؛ و چراهايي كه مطرح است.

اينكه چرا روحيه ي مردم اشكور خشن است و دوستدار سختي اند، چرا اساساٌ مردم اشكور اين منطقه را براي زندگي انتخاب كرده اند، چرا وضعيت اقتصادي مردم بسيار ضعيف است ، كدام روحيه ي مردم اشكور موجب بي توجهي و وقت كشي مسئولين نسبت به مسائل مربوط به اشكور شده است، اگر امكاناتي برابر شهر هاي با امكانات خوب در اشكور ايجاد شود آيا خوب است در اشكور زندگي كنيم يا در شهر، براي رسيدن به چنين امكاناتي در چه زماني (چند سال) و از چه طريقي بايد عمل كرد، كدام فاكتورها بايد كنار هم قرار گيرد تا رسيد به اشكوري آسوده براي زندگي، مردم اشكور چقدر مشتاقند كه مشكلاتشان را خودشان رفع كنند، و اگر اين طور است آيا راهش را ميدانند، و خيلي چراهاي ديگر.

براي اينكه به همه ي اين ابهامات پاسخي منطقي و كارساز بدهيم آيا نبايد گفتگويي ميان همه ي مردم اشكور چه ساكن و چه غير ساكن در بگيرد. گفتگويي از جنس گفتگو هاي نتيجه بخش و نتيجه دار.

امروز تقريباً در در همه ي خانواده هاي اشكوري افرادي تحصيلكرده حضور دارند كه از متن همان خانواده اند. براي گفتگو و براي رسيدن به نتيجه هاي خوب و كارا از طريق گفتگو لازم است يك حداقل هايي پذيرفته شود. آنطور كه به نظر ميرسد همين سطح تحصيلكرده اشكور شرايط لازم را براي در گرفتن گفتگو در اشكور دارند چونكه عموماً تعصبي در پذيرفتن آن حد اقل ها ندارند.

در اينجا لازم است كه مردم اشكور را در چند سطح جاي دهيم تا بتوانيم شرايط هر يك را بررسي كنيم.

سطح يك : نسل قديم يا نسلي كه در ميان شرايط به طور چشم بسته گام بر ميدارد.

سطح دو : نسل قديم يا نسلي كه با وجود شرايط گمرا كننده و كمبود اطلاعات زمينه هاي لازم را براي پذيرفتن واقعيت هاي موجود به طور اجتماعي كسب كرده است.

سطح سه : نسلي كه جديد است و تحصيل نكرده كه به مراتب سطح سواد اجتماعي آنها نسبت به نسل هاي قديم بيشتر است.

سطح چهار : نسل جديد تحصيلكرده كه ذهن او روي بسياري از مسائل ريز و درشت باز است يا در پذيرفتن خوبي ها مقاومتي نشان نميدهد و همين سطح از مردم اشكور است كه ميتواند شروع كننده نجات اشكور شود و نفوذ كاملي در ميان خانواده ها و مردم اشكور دارد چون از بطن و متن آنان زاده شده است.

روستاهاي ما نياز به سعي و تلاشهايي حساب شده دارند كه حالت آنها به سمت حالتي براي زندگي خوب تغيير يابد. حالتي كه در آن همه احساس رضايت نمايند. زندگي آسوده را تجربه كنند و به خاطر خوبي هاي آن ترجيح دهند عادتهاي بد را كنار بگذارند. ضمن اينكه آشفتگي خاطر مادي و اقتصادي مردمش رفع شده، شديداً به ارزشهاي ديني و فرهنگي خود پايبند باشند. بله براي رسيدن به چنين حالتي سعي و تلاشي لازم است و قبل از سعي و تلاش فكر و انديشه اي .

امروز بسياري از حالت هاي خوب را براي زيباسازي فضاي روستا ميتوان از شهر ها اقتباس كرد اما آنچه كه ضروري است آن است كه فضاي فكري خود را زيبا سازيم.

و اما ملزومات هر روستا در اشكور براي رفتن به سمت زندگي برتر ميتواند به شرح زير باشد :

۱- آسفالت خيابانها ي روستا .

۲- كانال كشي آبهاي رها و فاضلاب ها.

۳- پياده كردن سيستمي براي رفع زباله ها.

۴- تلاش براي صاحب شدن هر خانواده ي داراي تحصيلكرده از كامپيوتر.

۵- بستر سازي براي ايجاد مشاغل و كسب و كارهاي جديد در محل بر اساس نيازها.

۶- ايجاد كتابخانه اي مجهز و كاربردي در سطح روستا.

۷- تلاش براي همبستگي فكري بيشتر و ريشه كن كردن اختلافات تكراري و بي نتيجه و انرژي گير.

۸- تلاش براي برخورداري روستا از امكانات بيشتر پزشكي.

۹- ايجاد شغل هاي جديد كشاورزي در سطح روستا و توليد ثروت بيشتر براي خانواده ها با استفاده از تحصيلكردگان محلي و غير محلي.

۱۰- تشكيل گروهي چابك، تلاشگر، علاقه مند، و متعصب براي رايزني هاي برون  روستايي و گرفتن امتياز براي روستا.

+نوشته شده در سه شنبه پنجم مرداد 1389ساعت12:7توسط saba |

در باب اشکور اگر قرار باشد گفتگو شود همه ی گفتگوکنندها از کسب دو فاکتور نباید غافل شوند و برای گرفتن نتیجه از طریق گفتگو و مباحثه لازم است به این دو مسًله توجه شود 1-خلوص نیت و خلوص اندیشه به گونه ای که هیچ هدفی از صحبت های کسی جز ساخت اشکور استنباط نشود و این مستلزم تزکیه نفس و خودسازی درونی است 2- صبر و تحمل و طاقت و شکیبایی در گفتگو و احترام به تنوع دیدگاههایی که برای حصول تدوین یک راه برای ساخت اشکور وجود دارد.

این حقیر با این مقدمه به ذکر مسایلی می پردازم که بخشی از آن حاصل اندیشه های فردی و بخشی حاصل گفتگوی چند نفره است و مطالبی که مطرح میشود پایان کار نیست بلکه آغازی برای گفتگوها، هم اندیشی ها و اندیشه های فصیح تر است. مطلبی به ذهن میرسد با این محتوی که اشکوری امروز زندگی می کند یا زنده است.برای اینکه تعیین کنیم که اشکوری زندگی میکند یا خیر چگونه است که از زندگی تعریفی داشته باشیم.زندگی به معنای واقعی از ویژگی هایی نظیر فراهم بودن رفاه اقتصادی، رفاه فرهنگی، پرداختن به مسایل جامعه، فرصت برای اندیشه و رسیدن به مرزهایی از فکر که باعث تعیین یک هدف با ارزش در زندگی شود که اینها نیز مستلزم داشتن شغل مناسب و مورد علاقه ونیز یک سرخلوتی ای که موجب پرداختن به همه ی امور به طور منطقی شود، است. اما امروز بخش وسیعی از جامعه ی ما و اکثریت آن از داشتن چنین زندگی محروم اند ولی آیا زندگی نمی کنند؟ چرا زیست آنها نیز به عنوان زندگی تعبیر میشود اما زندگی به معنای عامیانه. زندگی ای که تواًم است با سر شلوغی های فراوان، مشغله هایی که انرژی فراوان میگیرد اما مزد و نتیجه ی کمی دارد، دوندگی هایی که انسان را از تعریف یک هدف عالی و انسانی در زندگی باز میدارد، گم شدن در روزمررگی روزمررگی ای که بسان پوششی است که سر انسان در آن فرو برده میشود و از دیدن همه ی مسایل واقعی اطراف خود قاصر است.بنابراین تا به اینجا رسیدیم به دو تعریف از زندگی یکی زندگی آرمانی و آرمانه و دوم زندگی عامیانه که تعریف مختصری از هر یک ارایه شد. حال می توانیم تعیین کنیم که زندگی مردم اشکور از کدام نوع است. با توجه به استنباط های مفصل نتیجه این است که زندگی اشکوری ای که در اشکور ساکن است از نوع عامیانه است اما با استنباطی دیگر نتیجه این است که زندگی اشکوری ساکن اشکور از نوع زندگی عامیانه درجه چندم است.

آن زندگی عامیانه که در شهرها ی ما جاریست تواًمان با امید است و زندگی عامیانه ی اشکوری هم همراه با امید است. دقیقاٌ از جایی که به نوع امید واری مردم اشکور و مردم شهرها دقت میشود فهمیده میشود که زندگی اشکور از نوع عامیانه ی درجه چندم است.

تشریح میکنیم.

یک فرد در شهرهای ما با توجه به مسایل اطراف، فعل و انفعالات، پیچیدگی ها و بسیاری مسایل که همه ی اینها به صورت یک زمینه در ذهن اوست و یک حداقل برای تصمیم گیری، تشخیص میدهد که از چه راهی به زندگی مورد علاقه ی خود برسد و این خود ایجاد یک امید در او می کند. امیدی مبتنی بر تفسیر و تحلیل.

یک فرد اشکوری هم امید وار است اما امیدواری او متکی بر اتفاقات است در جوار یک اشکوری بنشینی اگر صحبت از پیشرفت شود غالباٌ در ذهن او اینها است: {اگر اشخاص میانسالی باشند می گویند حالا ببینیم ما فرزندانمان می رسند به جایی یا نه اگر رسیدند دست ما را هم میگیرند یا کسی که کمی زمینه ی سستی هم در او باشد می گوید خدا روزی رسان است در حالی که خدا گفته است از تو حرکت از ما برکت طبیعی است این حرکت میتواند حرکت اندیشه هم استنباط شود یا میگوید اگر فلان نماینده مجلس اگر رای بیاورد و اگر اتفاقی سری به گردش در آورد و مشکلات ما را ببیند به ما کمک میکند و مثالهایی از این دست که انسان را به یاد داستان آن چوپان و روغن حیوانی اش (کره) می اندازد. بنابراین نداشتن یک امید واری منطقی، اشکوری را با یک ساکن شهر متمایز می کند و در زندگی عامیانه او را در رده چندم قرار می دهد.

حال اشاره ای هم به علل عدم پیشرفت اشکور و پیشنهادهای خود تا به امروز میکنیم. علل عدم پیشرفت اشکور را می توان در سه عامل دید   

موقعیت اشکور(استراتژیک نبودن اشکور و محل توجه نبودن اشکور و داشتن محصولی غیر ضروری برای

مصرف روزانه ی مردم و کوهستانی بودن آن و...

اشکوری (اندیشه ور نبودن مردم اشکور به معنای عام آن و پرداختن به مسایل فاقد ارزش و داشتن امیدواری توهمی و خیال آمیز و نداشتن مطالباتی مدون و پیگیرو...

علل تاریخی( مورد توجه نبودن روستاها و دهستانها از دیر باز و تقسیم نشدن ثروت میان استان ها به طور

مساوی و بی کلاه ماندن سر استان گیلان به عنوان یکی از چند استان در کشور و به همان نسبت عدم توجه به اشکور.

اکنون با توجه به زندگی کردن در اشکور و شناخت آن محیط و لمس کردن همه ی کاستی هایش به پیشنهاداتی چند می پردازم.

به دلیل اینکه با توجه به مسایل مختلف ،ایجاد زیر ساخت کلان در اشکور امکان پذیر نیست لااقل در سالهای پیش روبنابراین پیشنهاد این است که به دنبال زمینه هایی برای تولید ثروت با زیر ساخت های کم برویم مثلاٌ میتوان اشکور را به دهکده ی فناوری اطلاعات تبدیل کرد که نیاز به حداقل زیر ساخت ها و صرف حد اقل انرژی دارد.

ضمناٌ با توجه به اینکه هر راه حل تدوین شده ای نیاز به یک تیم مدیریت دارد و با توجه به اینکه بسیاری از مطالبات به زمین مانده اشکور و اشکوری ، نداشتن کانونی رایزن و پیگیر است، پیشنهاد میکنیم برای اشکور مدیریتی واحد و مردمی با قدرت اجرایی تعریف شود که وظایف سنگینی را بر دوش بگیرد { مثلاٌ به ظرفیت رای اشکور به نماینده ها به عنوان حربه ای برای حصول امتیاز از نماینده ها نگاه کند} و...

اگر اندیشه نکردن و اندیشه نداشتن خوب بود باید گردن نهیم که وضعیت امروزی اشکور خوب است. پس بیندیشیم

+نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم دی 1388ساعت21:17توسط saba |
سلامی چو بوی خوش آشنایی به آن مردم دیده روشنایی

در این مجال به دنبال آنیم تا با هم، هم اندیشی کنیم وهمه ی ضعفها، قوت ها،و سرمایه ها،کمبودها ونداریهای اشکور را در غالبهایی مشخص در بیاوریم و بر اساس آن نوع گامهایی که باید برداریم و آیا اساسا ضرورتی دارد که گامی برداریم یا نه را تعیین و تشریح کنیم.سعی شده پرسشهایی بر اساس راحتی ذهن همه طرح شده باشد و همچنین درهمه ی حوزه ها مطرح شده باشد با این حال کامل نیستند و خواهشمندیم خود به غنای آن بیفزایید.ضمناً به همه ی کسانی که تعلق خاطری به اشکور و اشکوری دارند توصیه میکنیم و توصیه بفرمایید تا به کمک ما بیایند.

1-مشکلات روزمره محیط اشکورچیست؟(هر چه هست و ازهرجنسی)

2-مشکلات ریشه ای وتاریخی اشکورچیست؟

3-فرهنگ زیست مردم اشکور چگونه است؟(ضعفها- قوت ها)

4-جغرافیای اشکور دارای چه کاستی ها و چه پتانسیل هایی است؟

5-چرا اشکور عقب مانده است؟

6-نقش مردم اشکور در عقب ماندگی خود چگونه است؟

7-نقش مسًولان در عقب ماندگی اشکورچگونه است؟

8-اهم مسايلی که تفکرات مردم اشکور را تشکیل میدهند شامل چه مواردی هستند؟

9-عملکرد مردم اشکور در گذشته و حال نشان از چه اندیشه ای دارد؟

10-مشکلات فرهنگی اشکور چیست؟

11-تعریف شما از مشکلات اقتصادی اشکورچیست؟

12-پیشرفت اشکور و اشکوری از نظر شما در چه چیزهایی نهفته است؟

13-مردم اشکور چقدر اهل تعاملند و تعامل از نظر شما یعنی چه؟

14-مردم اشکور چقدر اهل تحملند و تحمل از نظر شما یعنی چه؟

15-مردم اشکور چقدر اهل تهاجم اند و تهاجمی بودن از نظر شما یعنی چه؟

16-مردم اشکور چقدر اهل تدافع اند و تدافعی بودن از نظر شما یعنی چه؟

17-از نظر شما کدامیک بهتر و مؤثر تر است؟(تهاجم- تحمل- تدافع- تعامل)

18-پتانسیل مردم اشکور به لحاظ فرهنگی،اقتصادی،سیاسی و... از نظر شما چیست؟

19-پیشنهاد شما برای ترقی و پیشرفت اشکور چیست؟

20-تفکرات مردم اشکور در شاخه های فرهنگی،اقتصادی،سیاسی و... را در چند بخش میتوان جا داد؟

21-از نظر شما دسته های مختلف فکری در اشکور برای محقق و میسر کردن هدف(پیشرفت اشکور) باید به کدام شیوه روی آورند؟

+نوشته شده در شنبه سی ام آبان 1388ساعت21:1توسط saba |
بله...

دوست عزیزم جناب آقای هوشنگ نجفی گرانقدر به من گفته است که عوض شده ای و چرا دیگر از هنر و هنر موسیقی نمی نویسی ؟ الان که اینها را مینویسم در حال گوش کردن به یک قطعه موسیقی ترکی هستم  ولی تنها گوش میکنم  دیگر مانند گذشته موسیقی را به گوش جان نیوش نمی کنم و همه ی اعضای بدنم گوش نمیشوند که موسیقی در آنها بنشیند.دیگر به موسیقی و تأثیر آن نمی اندیشم که آن را نیوش کنم.

خوب یادم می آید در سالهای گذشته در بسیاری از لحظات پیش می آمد که آنقدر پیامهای انسانی از موسیقی می گرفتم،آنقدر در موسیقی گم می شدم و آنقدر فضایل معنوی از موسیقی میگرفتم که نسبت به همه ی دنیا و کمبودهایش و لذتهایش احساس بی تفاوتی و بی نیازی می کردم.اکنون دیگر آنگونه نیست.یادش بخیر –یادش بخیر.آن روزها غرق در معنویات حاصل از هنر بودم.الان از آن وجود فاضل فاصله گرفته ام (دیده فرو بسته زافلاکیان    تا نگرم چهره ی این خاکیان) .کاش می شد همه ی دنیا بر مدار هنر می چرخید و کاینات را مدیریت هنر فرا میگرفت تا من راه فراری از هنر نمی یافتم.فرار نکردم؛ناخودآگاه فرار کردم.ندانستمو جدا شدم.الان کمی خوشحالم چون دارم از ارتباط خود با هنر می نویسم و مثل همیشه زمانی که در ارتباط با هنر قرار میگرفتم خلوص نیت داشتم ،الان نیز می بینم حداقل آن خلوص نیت درمن هست.راستش پیشتر اراده کردم که تا میتوانم همه چیز را در گذار از هنر در بیاورم ولی هنوز جایی نرسیده چقدر دنیایی شدم. اکنون به اقتصاد می اندیشم،به سیاست می اندیشم به خیلی چیزها، به خانه، خانواده، ماشین، برج، پول، سرمایه. جلوتر به همه ی اینها از دریچه ی هنر نگاه می کردم اما دریغ و صد دریغ امروز به هنر و موسیقی حتی از دریچه ی دنیا هم نگاه نمی کنم.اصلا به یاد هنر نیستم.

بله؛ به همه ی این چیزها که گفتم پس از یاد آوری آن یار عزیز و آن رفیق شفیق،فکر کرده ام و از دوست انتظاری غیر از این هم نبود.

هر چه گفتیم جز حکایت دوست در همه عمر،از آن پشیمانیم

سعدیا بی وجود محبت یار،همه عالم به هیچ نستانیم

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت9:41توسط saba |
? قالب ميهن بلاگ قالب وبلاگ